در همین دوره،رالف نلسون الیوت با نظریه موج الیوت، ابزاری ساختاریافته برای پیشبینی قیمتها و تعیین تارگتها بر اساس نسبتهای فیبوناچی معرفی کرد. سپس در دهه 1940،ادواردز و مگی در کتاب مشهور Technical Analysis of Stock Trends برای اولین بار بهصورت نظاممند، تارگتگذاری بر اساس الگوهای نموداری مانند سر و شانه، مثلث و سقفهای دوقلو را تبیین کردند و آن را به بخش جداییناپذیر تحلیل تکنیکال تبدیل ساختند.
در تحلیل فاندامنتال نیز، تارگت گذاری بهویژه از نیمه دوم قرن بیستم، به کمک مدلهایی نظیر تنزیل جریان نقدی (DCF)، توسط تحلیلگران مالی و بانکهای سرمایهگذاری بهکار گرفته شد تا ارزش ذاتی شرکتها را برآورد کرده و اهداف قیمتی برای خرید یا فروش سهام تعیین کنند.
بنابراین، تارگت گذاری نه یک اختراع، بلکه نتیجه چند دهه تلاش و پیشرفت در حوزههای مختلف تحلیل مالی است که با گذر زمان شکل علمی و ساختار یافته به خود گرفته است.
اهمیت تارگت گذاری در معاملات ارز دیجیتال
عوامل کلیدی بسیار زیادی در اهمیت تارگت گذاری یا همان تعیین قیمت در معاملات ارز دیجیتال وجود دارند که تابعی از دو عامل کلیدی در بازار کریپتو هستند. اولین عامل حساسیت بسیار بالای بازار ارزهای دیجیتال و دومین عامل حضور گسترده معاملهگران غیرحرفهای در حجم انبوه است که در ادامه به بررسی دلایل اهمیت این موارد خواهیم پرداخت:
نوسانهای شدید و غیرقابل پیشبینی بازار کریپتو
بازار ارزهای دیجیتال ذاتا نوسانی و غیرقابل پیشبینی هستند که این موضوع باعث رخ دادن رشد یا ریزشهای چند ده درصدی تنها در عرض چند ساعت یا حتی چند دقیقه میشود.
اگر معاملهگر از قبل هدف قیمتی مشخصی نداشته باشد، ممکن است در هنگام رسیدن قیمت به یک سطح سودآور، به امید سود بیشتر همچنان در معامله بماند و در نتیجه با بازگشت ناگهانی بازار نهتنها سودش را از دست بدهد، بلکه دچار ضرر شود. تعیین تارگتهای مشخص (هم برای سود و هم برای ضرر) بهمعنای داشتن یک نقشهی معاملاتی است که به معاملهگر کمک میکند در این بازار پرشتاب، دقیق تر عمل میکنند.
حجم انبوه معاملهگران
بخش بسیار بزرگی از فعالان حوزه کریپتو را افراد تازهکار، بیتجربه یا دارای دانش مالی محدود تشکیل داده است که بیشتر تحت تاثیر احساسات خود و نه بر اساس تحلیلهای منطقی در بازار مشغول به فعالیتهای مالی هستند که همین امر موجب پدید آمدن مفاهیمی مانند ترس از دست دادن فرصت یا FOMO و ترس از ریزش یا FUD میشود و این مفاهیم عموما در حجم انبوه به معاملات هیجانی و بدون تحلیل ختم شده که باعث به وجود آمدن نوسانات بسیار متفاوتتر از پیشبینیهای بازار میشود.
نبود ساختارهای نظارتی و خطرات بیرونی پیشبینینشده
بازار ارزهای دیجیتال برخلاف بازارهای مالی سنتی، هنوز تحت نظارت کامل نهادهای مالی معتبر قرار نگرفته است. این عدم نظارت باعث میشود فضای زیادی برای دستکاری قیمتها، تبلیغات فریبنده، پروژههای بیارزش (شتکوینها)، و نوسانات ناشی از رفتار نهنگها (سرمایهگذاران بزرگ) ایجاد شود.
در چنین بازاری که تغییرات میتوانند بهطور ناگهانی و بدون هشدار اتفاق بیفتند، داشتن تارگتهای معاملاتی مشخص، مانند نصب ضربهگیر روی خودرو، از سرمایه فرد در برابر آسیبهای ناگهانی محافظت میکند. تعیین حد سود و حد ضرر از قبل، باعث میشود که معاملهگر در شرایط بحرانی از قبل آماده باشد و مجبور نشود در لحظه، تحت فشار تصمیمگیری کند.
بنابراین میتوانیم اینطور نتیجه بگیریم که شاید بازار ارزهای دیجیتال بسیار سوددهی داشته باشند اما به دلیل ساختار پر نوسان، حضور معاملهگران ناپخته، کمبود اطلاعات بنیادی و فقدان نظارت سازمانیافته، از جمله پرریسکترین بازارهای مالی محسوب میشود. در چنین فضایی، تارگتگذاری نهتنها یک تکنیک معاملاتی مفید، بلکه یک ضرورت برای مدیریت سرمایه، کنترل هیجانات، و بقا در بلندمدت است. معاملهگری که بدون هدف مشخص وارد بازار شود، در این فضای پرتلاطم بهراحتی مسیر را گم میکند.
اصول و روشهای پیشنهادی برای تارگت گذاری در بازار ارز دیجیتال
یکی از مهارتهای مهم برای هر تریدری که باید به آن به خوبی مسلط باشد روش تارگت گذاری است. همانطور که در ابتدا گفتیم تارگت گذاری یعنی تعیین نقاطی که قصد داریم در آنها از معامله خارج شویم و نقاط سود و ضرر معاملاتی خود را شناسایی کنیم. با این حال باید بدانید که تنها تعیین فقط یک تارگت قیمت کافی نیست و باید اصول و روشهایی که به ما در تارگت گذاری کمک میکنند را نیز رعایت کنیم از جمله این اصول و روشها میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
استفاده از تارگتهای مرحلهای (Partial Targeting)
یکی از بهترین روشها برای مدیریت سود در بازار ارز دیجیتال، استفاده از تارگتهای مرحلهای یا فروش پلهای است. در این روش بهجای اینکه تنها یک تارگت مشخص کنید و تمام حجم معامله را در آن نقطه ببندید، اهداف قیمتی مختلفی برای خروج مرحلهای تعیین میکنید. بهعنوان مثال، میتوانید در تارگت اول با 10 درصد سود نیمی از حجم را بفروشید، در تارگت دوم با 20 درصد سود، 30 درصد دیگر را خارج کرده و در تارگت سوم با 30 درصد سود، یا کل معامله را ببندید یا با استفاده از استاپتریل (حد ضرر متحرک) باقیمانده را مدیریت کنید. این استراتژی باعث میشود حتی اگر قیمت قبل از رسیدن به تارگت نهایی برگشت داشته باشد، بخشی از سودتان قطعی شده باشد. این روش بهویژه در بازارهای پرنوسان مانند ارزهای دیجیتال بسیار کاربردی و کارآمد است.
تارگت گذاری با استفاده از ابزار فیبوناچی (Fibonacci Extension)
ابزار فیبوناچی اکستنشن یکی از ابزارهای قدرتمند و پرکاربرد در تحلیل تکنیکال برای تعیین تارگتهای قیمتی در بازار ارز دیجیتال محسوب میشود. این ابزار با استفاده از نسبتهای ریاضی مانند 1.618 یا 2.618 نقاط احتمالی برای واکنش قیمت را مشخص میکند. بسیاری از معاملهگران حرفهای از سطوح فیبوناچی بهعنوان تارگتهای دقیق برای خروج از معامله استفاده میکنند، چرا که این سطوح معمولاً بهعنوان مقاومت یا حمایت بالقوه عمل میکنند. زمانی که یک سطح مقاومتی شکسته میشود، فیبوناچی اکستنشن به شما کمک میکند تارگت بعدی را بر اساس رفتار گذشته بازار پیشبینی کنید.
تارگت گذاری با تحلیل حجم معاملات (Volume Analysis)
یکی دیگر از روشهای حرفهای برای تعیین تارگت در بازار ارز دیجیتال، تحلیل حجم معاملات است. بررسی حجم در کنار قیمت میتواند نشانههای مهمی از نقاط ورود و خروج بازار را نشان دهد. بهطور کلی، اگر در نزدیکی یک سطح قیمتی، افزایش یا کاهش ناگهانی در حجم معاملات رخ دهد، ممکن است آن سطح بهعنوان تارگت مناسبی برای خروج در نظر گرفته شود. زیرا معمولاً بازیگران بزرگ بازار از قبیل موسسات مالی یا نهنگها در همین نواحی اقدام به خرید یا فروش عمده میکنند. بنابراین، شناسایی این نقاط با تحلیل حجم به شما کمک میکند تا در زمان مناسب سود خود را شناسایی کرده و از تغییر جهت بازار پیش از موعد جلوگیری کنید.
تارگت گذاری بر اساس ساختار بازار (Market Structure Targeting)
یکی از پیشرفتهترین و موثرترین روشهای تارگت گذاری در سطح جهانی، استفاده از ساختار بازار (Market Structure)است. این روش برخلاف استراتژیهایی که صرفاً بر ابزارها یا اعداد ریاضی تکیه دارند، تمرکز خود را بر رفتار واقعی قیمت و واکنش آن نسبت به سطوح کلیدی در گذشته بازار قرار میدهد. در این روش، معاملهگر با بررسی دقیق سقفها، کفها، محدودههای تراکم (Consolidation)، شکستها (Breakouts) و بازگشتها (Pullbacks)، سطوحی را شناسایی میکند که قیمت احتمالاً در آنها دچار واکنش خواهد شد. این نواحی، تارگتهای هوشمندانهای برای خروج از معامله هستند.
بهعنوان مثال، اگر قیمت در گذشته در محدودهای متوقف یا معکوس شده باشد، احتمال واکنش دوباره در همان سطح بسیار بالاست. در این روش، معاملهگر همیشه به دنبال نقاطی است که بازار قبلاً در آنها تعادل یا ناتعادلی ایجاد کرده، و از آنها بهعنوان تارگت استفاده میکند.
مزیت کلیدی این روش در این است که بهجای استفاده صرف از ابزارها، بر پایه تحلیل رفتار واقعی خریداران و فروشندگان شکل میگیرد. همین مسئله باعث شده که بسیاری از تریدرهای حرفهای و نهادی، تارگت گذاری خود را بر اساس ساختار بازار انجام دهند و نه صرفا اندیکاتورها یا نسبتهای فیبوناچی.
| روش تارگتگذاری | توضیح کوتاه | زمان کاربرد | مزیت کلیدی | نکته مهم |
|---|---|---|---|---|
| تارگت مرحلهای (Partial Targeting) | تقسیم معامله به چند بخش و خروج پلهای | بازارهای نوسانی یا پرریسک | حفظ سود در صورت برگشت بازار | نیازمند مدیریت دقیق حجم و کنترل احساسات |
| فیبوناچی اکستنشن (Fibonacci Extension) | استفاده از نسبتهای ریاضی برای پیشبینی تارگت | پس از شکست مقاومت یا حمایت | دقت بالا در پیشبینی تارگتهای دور | باید دقیقاً در ناحیه معتبر رسم شود |
| تحلیل حجم معاملات (Volume Analysis) | بررسی نوسانات حجم در سطوح قیمتی کلیدی | هنگام نزدیک شدن به تارگت | شناسایی ورود یا خروج نهنگها و نقاط حساس بازار | تفسیر اشتباه حجم ممکن است باعث تحلیل غلط شود |
| ساختار بازار (Market Structure Targeting) | تعیین تارگت با توجه به سقفها، کفها و واکنشهای گذشته بازار | تمام تایمفریمها، مخصوصاً میانمدت و بلندمدت | تطابق با رفتار واقعی بازار و ذهنیت بازیگران اصلی بازار | نیازمند تجربه در تحلیل پرایساکشن و شناخت ساختارهای قیمتی |
جمع بندی
تارگتگذاری در کریپتو یک مهارت حیاتی برای بقا و سودآوری است؛ بازاری که بهدلیل نوسانات شدید، حضور انبوه معاملهگران احساسی و نبود نظارت کامل، میتواند در چند دقیقه روندها را برگرداند. تعیین حد سود و حد ضرر از پیش مثل یک نقشه راه جلوی تصمیمهای هیجانی را میگیرد و از سودهای بهدستآمده محافظت میکند.
بهترین رویکرد، استفاده ترکیبی از روشهاست: خروج پلهای برای قفلکردن سود، فیبوناچی اکستنشن برای اهداف دقیق، تحلیل حجم برای تشخیص نقاط حساس و تارگتگذاری بر پایه ساختار بازار برای همسویی با رفتار واقعی قیمت. تفاوت تریدر حرفهای با تازهکار همینجاست: حرفهایها میدانند کجا و چرا خارج شوند؛ شما هم با تارگتگذاری منظم، ریسک را کنترل و مسیر رشد پایدار را هموار کنید.
سوالات متداول
۱. چرا تارگتگذاری در معاملات ارز دیجیتال ضروری است؟
چون بازار کریپتو بسیار پرنوسان و غیرقابلپیشبینی است، داشتن حد سود و حد ضرر از پیش تعیینشده به شما کمک میکند تصمیمهای احساسی نگیرید و از سود خود محافظت کنید.
۲. بهترین روش برای تارگتگذاری چیست؟
بهترین نتیجه زمانی حاصل میشود که از ترکیب چند روش مانند خروج پلهای، فیبوناچی اکستنشن، تحلیل حجم و ساختار بازار استفاده کنید تا تارگتهای دقیقتری داشته باشید.
۳. آیا تارگتگذاری فقط برای خروج از معاملات کاربرد دارد؟
خیر، تارگتگذاری نهتنها برای تعیین نقاط خروج، بلکه برای برنامهریزی مدیریت سرمایه، کنترل هیجانات و کاهش ریسک در کل استراتژی معاملاتی نیز اهمیت دارد.
