LIVE

آشنایی با اصطلاحات بازار فارکس به زبان ساده

محمد جواد کریمیان۲۸ دقیقه مطالعه410 بازدید
آشنایی با اصطلاحات بازار فارکس به زبان ساده

بازار فارکس، بستری برای معامله ارزهای مختلف است و روزانه تریلیون ها دلار حجم معاملات دارد. برای ورود و موفقیت در این بازار شناخت مفاهیم و اصطلاحات مربوط به این بازار از اهمیت بالایی برخوردار است. ما در این مقاله قصد داریم با جمع آوری و بررسی واژه نامه جامع فارکس شما عزیزان را در مسیر دستیابی به موفقیت یاری کنیم.

اولین چیزی که بعد از ورود به فارکس حس می کنید، گم شدن میان واژه هاست. یک نفر از «اسپرد» حرف می زند، دیگری می پرسد «مارجین لولت چنده؟» و در تحلیل ها مدام «پیپ» و «لات» تکرار می شود. تا وقتی این زبان را نفهمید، نه می توانید یک تحلیل را دنبال کنید، نه می فهمید چرا حسابتان ضرر کرد.
این راهنما همان زبان را به شما یاد می دهد. اصطلاحات را جدا جدا تعریف نمی کنیم؛ یک معامله واقعی را از لحظه باز شدن تا بسته شدن دنبال می کنیم و هر مفهوم را دقیقاً جایی که در عمل ظاهر می شود توضیح می دهیم. هر اصطلاح فقط یک بار و کامل توضیح داده می شود، پس می توانید آن را به عنوان مرجع کنار دستتان نگه دارید.
معامله ای که در کل این مقاله دنبالش می کنیم
برای اینکه مفاهیم بهتر توضیح داده شود، یک سناریوی ثابت می سازیم و در تمام بخش ها به آن برمی گردیم:
شما ۱۰۰۰ دلار در حساب دارید و تصمیم می گیرید جفت ارز EUR/USD را در قیمت ۱.۰۸۵۰ بخرید. حجم معامله ۰.۱ لات و اهرم حساب ۱:۱۰۰ است.
تا انتهای مقاله می بینید این یک خط تصمیم چطور به پیپ، لات، مارجین، اسپرد، سواپ، اکوئیتی و حد ضرر گره می خورد. هر عددی که در ادامه می آید از همین معامله بیرون می آید.
جدول سریع اصطلاحات فارکس
اگر دنبال یک مفهوم خاص هستید، از این جدول استفاده کنید و برای توضیح کامل به بخش مربوطه بروید. ترتیب جدول بر اساس مسیر یک معامله است، نه حروف الفبا.
اصطلاح
معنی کوتاه
دسته
جفت ارز (Currency Pair)
دو ارز که ارزششان نسبت به هم سنجیده می شود
پایه
ارز پایه / ارز مظنه (Base/Quote)
ارز اول و دوم در یک جفت
پایه
بروکر (Broker)
شرکت واسط دسترسی به بازار
پایه
حساب دمو (Demo)
حساب تمرینی با پول مجازی
پایه
خرید و فروش (Buy/Sell – Long/Short)
باز کردن معامله در جهت رشد یا ریزش
اجرا
بید و اسک (Bid/Ask)
قیمت فروش شما و قیمت خرید شما
اجرا
سفارش (Order)
دستور خرید یا فروش، آنی یا شرطی
اجرا
لات (Lot)
واحد حجم معامله
اجرا
پیپ و پیپت (Pip/Pipette)
کوچک ترین واحد حرکت قیمت
اجرا
اهرم (Leverage)
ضریب بزرگ نمایی حجم معامله
حساب
بالانس (Balance)
موجودی حساب بدون معامله باز
حساب
اکوئیتی (Equity)
موجودی لحظه ای با احتساب سود و ضرر باز
حساب
مارجین (Margin)
وثیقه قفل شده برای معامله
حساب
فری مارجین (Free Margin)
پول آزاد برای معاملات جدید
حساب
مارجین لول (Margin Level)
شاخص سلامت حساب به درصد
حساب
مارجین کال و استاپ اوت (Margin Call / Stop Out)
هشدار و سپس بستن اجباری معاملات
حساب
دراودان (Drawdown)
بیشترین افت سرمایه از سقف
حساب
اسپرد (Spread)
فاصله بید و اسک، هزینه هر معامله
هزینه
کمیسیون (Commission)
کارمزد ثابت به ازای هر لات
هزینه
سواپ (Swap)
بهره شبانه نگه داری معامله
هزینه
اسلیپیج (Slippage)
اختلاف قیمت درخواستی و اجراشده
هزینه
استاپ لاس و تیک پروفیت (SL/TP)
حد ضرر و حد سود خودکار
اجرا
ترند و خط روند (Trend/Trendline)
جهت حرکت بازار
تحلیل
تحلیل تکنیکال و فاندامنتال
تحلیل نمودار در برابر تحلیل اقتصاد
تحلیل
نرخ بهره و تورم (Interest Rate/Inflation)
محرک های اصلی قیمت ارز
اقتصاد کلان
مفاهیم پایه؛ ساختار بازار را بشناسید
جفت ارز، ارز پایه و ارز مظنه
در فارکس هیچ ارزی به تنهایی قیمت ندارد؛ همیشه ارزش یک ارز نسبت به ارز دیگر سنجیده می شود. به همین خاطر همه چیز به شکل جفت ارز معامله می شود، مثل EUR/USD یا GBP/JPY.
در هر جفت، ارز سمت چپ ارز پایه و ارز سمت راست ارز مظنه است. این تفکیک کلید فهمیدن کل بازار است: قیمت همیشه می گوید یک واحد از ارز پایه، چند واحد ارز مظنه می ارزد.
در معامله ما، EUR/USD برابر ۱.۰۸۵۰ است. یعنی هر ۱ یورو معادل ۱.۰۸۵۰ دلار است. وقتی شما این جفت را می خرید، در عمل یورو را می خرید و هم زمان دلار را می فروشید. اگر یورو نسبت به دلار قوی تر شود، معامله شما سود می کند.
این نکته ساده یک نتیجه مهم دارد: شما همیشه روی نسبت دو ارز شرط می بندید، نه روی یک ارز. وقتی می گویند «دلار قوی شد»، یعنی در اغلب جفت هایی که دلار ارز مظنه است قیمت پایین آمده و در جفت هایی که دلار ارز پایه است قیمت بالا رفته.
جفت ارزهای اصلی، فرعی و منطق نمادها
هر ارز یک نماد سه حرفی استاندارد دارد که سازمان بین المللی استاندارد (ISO) تعیین کرده. در این نمادها معمولاً دو حرف اول به کشور و حرف سوم به نام پول اشاره دارد؛ USD یعنی United States Dollar و JPY یعنی Japanese Yen. وقتی منطق نام گذاری را بدانید، دیگر لازم نیست نمادها را حفظ کنید.
جفت ها بر اساس حضور دلار دسته بندی می شوند:
جفت ارزهای اصلی (Major) آن هایی هستند که یک طرفشان دلار آمریکاست. چون بیشترین حجم معاملات جهان روی دلار است، این جفت ها بیشترین نقدشوندگی و معمولاً کمترین اسپرد را دارند:
EUR/USD (یورو – دلار آمریکا)
GBP/USD (پوند – دلار آمریکا)
USD/JPY (دلار آمریکا – ین ژاپن)
USD/CHF (دلار آمریکا – فرانک سوئیس)
USD/CAD (دلار آمریکا – دلار کانادا)
AUD/USD (دلار استرالیا – دلار آمریکا)
NZD/USD (دلار نیوزیلند – دلار آمریکا)
جفت ارزهای فرعی یا کراس (Minor / Cross) هیچ طرفشان دلار نیست، مثل EUR/GBP یا GBP/JPY. چون دلار در میانه حذف شده، نوسانشان معمولاً بیشتر و اسپردشان بالاتر است. برای همین برای شروع، جفت های اصلی انتخاب امن تری هستند.
نکته ای که در عمل به درد می خورد: هرچه یک جفت کمتر معامله شود، اسپرد و هزینه آن بالاتر می رود. این دقیقاً دلیلی است که نمادهای دورتر از دلار برای معامله گر تازه کار گران تمام می شوند.
بروکر، حساب دمو و پلتفرم معاملاتی
به هسته بازار فارکس دسترسی مستقیم ندارید؛ به یک واسط نیاز دارید که همان بروکر یا کارگزار است. بروکر قیمت ها را از تأمین کننده های نقدینگی می گیرد، روی پلتفرم به شما نشان می دهد و سفارش شما را اجرا می کند. مدل های مختلف بروکر (مثل مارکت میکر و ECN) را جلوتر در بخش ساختار بازار توضیح می دهیم، چون مستقیماً روی هزینه شما اثر می گذارند.
پلتفرم معاملاتی نرم افزاری است که از طریق آن وارد بازار می شوید؛ نمودار می بینید، سفارش می گذارید و وضعیت حسابتان را چک می کنید. متاتریدر ۴ و ۵ رایج ترین پلتفرم ها هستند و cTrader هم به خاطر رابط مدرنش طرفدار دارد.
حساب دمو نسخه ای از همان پلتفرم است که با پول مجازی کار می کند. ارزش واقعی دمو این نیست که «بازار را تمرین کنید»؛ ارزشش این است که قبل از ریسک کردن پول واقعی، با خود نرم افزار راحت شوید و ببینید همین اصطلاحاتی که اینجا می خوانید کجای صفحه ظاهر می شوند. اشتباه رایج این است که افراد ماه ها روی دمو با حجم های غیرواقعی معامله می کنند؛ چون فشار روانی پول واقعی وجود ندارد، نتیجه دمو تصویر گمراه کننده ای از مهارت واقعی می دهد.
اصطلاحات اجرای معامله؛ از تصمیم تا باز شدن پوزیشن
خرید و فروش، لانگ و شورت
در فارکس برخلاف بازار سهام داخلی، هم می توانید از رشد قیمت سود بگیرید و هم از ریزش آن. خرید (Buy) یا لانگ (Long) یعنی پیش بینی می کنید قیمت بالا می رود. فروش (Sell) یا شورت (Short) یعنی پیش بینی می کنید قیمت پایین می آید و می خواهید از ریزش سود کنید.
این امکان به این خاطر است که معاملات فارکس به شکل CFD (قرارداد مابه التفاوت) انجام می شود؛ شما مالک واقعی یورو یا دلار نمی شوید، بلکه فقط روی تفاوت قیمت ابتدا و انتهای معامله توافق می کنید. برای همین فروش بدون اینکه از قبل چیزی داشته باشید ممکن است، چیزی که در خریدوفروش فیزیکی ارز منطقی نیست.
در معامله ما، چون انتظار رشد یورو را داریم، یک پوزیشن لانگ روی EUR/USD باز کرده ایم.
بید و اسک؛ رفع یک سوءتفاهم همیشگی
وقتی نمودار یک جفت ارز را باز می کنید، دو قیمت می بینید، نه یک قیمت: بید (Bid) و اسک (Ask). این دو منبع بیشترین سردرگمی تازه کارهاست، پس دقیق بخوانید:
اسک (Ask) قیمتی است که شما با آن می خرید. بید (Bid) قیمتی است که شما با آن می فروشید. اسک همیشه کمی بالاتر از بید است و این فاصله، هزینه ورود شماست.
راه ساده برای اینکه قاطی نکنید: بازار همیشه چیزی را کمی گران تر به شما می فروشد (اسک) و کمی ارزان تر از شما می خرد (بید). هر طرف معامله که باشید، این اختلاف به ضرر شماست و به آن اسپرد می گویند که جلوتر کامل توضیح داده می شود.
پس وقتی می گوییم EUR/USD را در ۱.۰۸۵۰ خریدیم، منظور قیمت اسک است؛ اگر همان لحظه بخواهیم ببندیم، با قیمت بید که کمی پایین تر است بسته می شود.
سفارش؛ آنی یا شرطی
سفارش (Order) دستوری است که به بروکر می دهید. تا وقتی اجرا نشده «سفارش» است و وقتی اجرا شد به پوزیشن یا معامله باز تبدیل می شود. دو خانواده اصلی سفارش وجود دارد.
سفارش آنی (Market Order / Instant Execution): همین حالا با نزدیک ترین قیمت موجود وارد بازار می شوید. معامله ما یک سفارش آنی بود.
سفارش شرطی (Pending Order): به بروکر می گویید «وقتی قیمت به فلان عدد رسید، آن وقت معامله را باز کن». این کار وقتی به درد می خورد که قیمت فعلی با نقطه ورود موردنظر شما فاصله دارد و نمی خواهید پشت سیستم منتظر بمانید. چهار نوع رایجش:
Buy Limit: خرید در قیمتی پایین تر از قیمت فعلی (انتظار دارید قیمت پایین بیاید، بعد رشد کند).
Sell Limit: فروش در قیمتی بالاتر از قیمت فعلی (انتظار دارید قیمت بالا برود، بعد ریزش کند).
Buy Stop: خرید در قیمتی بالاتر از قیمت فعلی (انتظار دارید بعد از شکستن یک سطح، رشد ادامه پیدا کند).
Sell Stop: فروش در قیمتی پایین تر از قیمت فعلی (انتظار دارید بعد از شکستن یک حمایت، ریزش ادامه پیدا کند).
تفاوت کلیدی Limit و Stop در منطق پشت آن هاست: Limit دنبال «قیمت بهتر» می گردد (ارزان تر بخر، گران تر بفروش)، اما Stop دنبال «تأیید حرکت» است و وقتی فعال می شود که قیمت در جهت موردنظر شما شتاب گرفته باشد.
لات و اندازه واقعی آن
لات (Lot) واحد اندازه گیری حجم معامله است؛ یعنی تعیین می کند با چه مقدار پول وارد بازار می شوید. اینجا یک نکته هست که باید درست در ذهنتان بنشیند، چون منبع خطای زیادی است:
یک لات استاندارد برابر ۱۰۰٬۰۰۰ واحد از ارز پایه است، نه ۱۰٬۰۰۰. عدد ۱۰٬۰۰۰ مربوط به مینی لات است. این جدول مرجع را داشته باشید:
نوع لات
مقدار ارز پایه
ارزش تقریبی هر پیپ (جفت با مظنه دلار)
لات استاندارد
۱۰۰٬۰۰۰ واحد
حدود ۱۰ دلار
مینی لات
۱۰٬۰۰۰ واحد
حدود ۱ دلار
میکرولات
۱٬۰۰۰ واحد
حدود ۰.۱ دلار
نانولات
۱۰۰ واحد
حدود ۰.۰۱ دلار
معامله ما ۰.۱ لات است، یعنی یک مینی لات، یعنی ۱۰٬۰۰۰ یورو. به همین خاطر در این معامله هر پیپ برای شما حدود ۱ دلار می ارزد؛ این عدد را در بخش بعد لازم داریم.
اشتباه خطرناکی که زیاد دیده می شود این است که افراد لات را با اهرم قاطی می کنند. لات «اندازه معامله» را تعیین می کند و اهرم «مقدار وثیقه لازم برای آن اندازه» را. این دو کاملاً جدا هستند و در بخش اهرم تفاوتشان روشن می شود.
پیپ و پیپت؛ و استثنایی که کسی نمی گوید
پیپ (Pip) کوچک ترین واحد استاندارد حرکت قیمت است. برای اغلب جفت ارزها، پیپ یعنی رقم چهارم بعد از اعشار. اگر EUR/USD از ۱.۰۸۵۰ به ۱.۰۸۷۰ برود، ۲۰ پیپ حرکت کرده است.
در معامله ما این ۲۰ پیپ یعنی حدود ۲۰ دلار سود (چون هر پیپ روی ۰.۱ لات تقریباً ۱ دلار است). همین جا می بینید چرا حجم معامله مستقیماً ارزش هر پیپ را تعیین می کند.
اما یک استثنای مهم وجود دارد که در بیشتر منابع از قلم می افتد و باعث اشتباه محاسباتی می شود: در جفت ارزهایی که ین ژاپن (JPY) ارز مظنه است، پیپ رقم دوم بعد از اعشار است، نه چهارم. اگر USD/JPY از ۱۵۶.۲۰ به ۱۵۶.۲۵ برود، ۵ پیپ حرکت کرده، نه ۵۰۰ پیپ. دلیلش ساده است: چون قیمت ین عدد بزرگ تری دارد، مقیاس اعشار آن متفاوت تعریف شده.
پیپت (Pipette) یک دهم پیپ است؛ یعنی رقم پنجم اعشار در جفت های معمولی و رقم سوم در جفت های ینی. بروکرهای مدرن قیمت را با پیپت نشان می دهند تا دقت بیشتری بدهند. وقتی روی پلتفرم می بینید قیمت پنج رقم اعشار دارد، رقم آخر همان پیپت است.
استاپ لاس و تیک پروفیت
هیچ تحلیلی صددرصد درست نیست، و همین واقعیت دو ابزار را ضروری می کند. استاپ لاس (Stop Loss) یا حد ضرر، قیمتی است که اگر بازار خلاف شما رفت، معامله به طور خودکار بسته می شود تا ضرر بزرگ تر نشود. تیک پروفیت (Take Profit) یا حد سود، نقطه ای است که با رسیدن قیمت به آن، معامله در سود بسته می شود.
فرض کنید در معامله ما استاپ لاس را روی ۱.۰۸۲۰ (۳۰ پیپ پایین تر) و تیک پروفیت را روی ۱.۰۹۱۰ (۶۰ پیپ بالاتر) بگذارید. یعنی حاضرید حدود ۳۰ دلار ریسک کنید تا حدود ۶۰ دلار سود به دست آورید؛ به این نسبت، نسبت ریسک به ریوارد (Risk/Reward) می گویند که اینجا ۱ به ۲ است.
نکته حرفه ای: ارزش واقعی استاپ لاس فقط جلوگیری از ضرر نیست، بلکه تعیین اندازه ضرر قبل از ورود است. معامله گری که می داند نهایت ضررش در این معامله ۳۰ دلار است، می تواند حجم را طوری تنظیم کند که این عدد با کل سرمایه اش بخواند. این پایه مدیریت سرمایه است که در بخش بعد به آن می رسیم.
یک نوع پیشرفته تر هم وجود دارد به اسم تریلینگ استاپ (Trailing Stop)؛ این حد ضرر متحرک است و وقتی معامله در سود می رود، خودکار دنبال قیمت بالا می آید تا بخشی از سود را قفل کند، ولی هیچ وقت در جهت ضرر برنمی گردد.
اهرم، مارجین و سلامت حساب؛ مهم ترین بخش برای زنده ماندن
این بخش جایی است که بیشتر حساب ها سوخته می شوند، چون مفاهیمش به هم وابسته اند و اگر یکی را اشتباه بفهمید، بقیه هم فرو می ریزند. همه را با همان معامله ۰.۱ لاتی پیش می بریم.
اهرم؛ شمشیر دولبه
اهرم (Leverage) به شما اجازه می دهد با سرمایه کم، معامله ای بزرگ تر باز کنید. اهرم ۱:۱۰۰ یعنی با هر ۱ دلار می توانید تا ۱۰۰ دلار پوزیشن بگیرید.
اهرم پول قرض نیست؛ فقط مقدار وثیقه ای را که باید کنار بگذارید کم می کند. سود و ضرر همچنان روی کل حجم معامله حساب می شود، نه روی وثیقه. دقیقاً همین جاست که اهرم خطرناک می شود: همان قدر که سود را بزرگ می کند، ضرر را هم بزرگ می کند.
به همین خاطر اهرم بالا برای تازه کار، نه فرصت بلکه تله است؛ یک نوسان کوچک خلاف جهت می تواند بخش بزرگی از حساب را پاک کند. مقدار وثیقه ای که اهرم آزاد می کند، همان مارجین است.
⚠️ هرچه اهرم بالاتر باشد، فاصله شما تا از دست دادن کل سرمایه کوتاه تر می شود. اهرم بزرگ سود بزرگ را تضمین نمی کند، فقط ریسک را بزرگ می کند.
بالانس، مارجین، اکوئیتی، فری مارجین و مارجین لول
این پنج مفهوم در واقع یک زنجیره اند که وضعیت لحظه ای حساب شما را می سازند. با ترتیب منطقی جلو می رویم.
بالانس (Balance) پولی است که در حساب دارید، وقتی هیچ معامله بازی ندارید. قبل از باز کردن معامله ما، بالانس شما ۱۰۰۰ دلار است.
مارجین (Margin) مقدار وثیقه ای است که بروکر برای باز نگه داشتن معامله قفل می کند. مارجین از تقسیم ارزش معامله بر اهرم به دست می آید. در معامله ما ارزش پوزیشن حدود ۱۰٬۸۵۰ دلار است (۱۰٬۰۰۰ یورو ضربدر ۱.۰۸۵۰) و با اهرم ۱:۱۰۰، مارجین قفل شده حدود ۱۰۸ دلار می شود. این پول قفل است و تا وقتی معامله باز است نمی توانید با آن معامله دیگری بزنید.
اکوئیتی (Equity) موجودی لحظه ای و واقعی حساب شماست، با احتساب سود و ضرر شناور معاملات باز. فرمولش ساده است:
اکوئیتی = بالانس + سود و ضرر شناور
اگر معامله ما همین حالا ۲۰ دلار در سود باشد، اکوئیتی شما ۱۰۲۰ دلار است. اگر ۲۰ دلار در ضرر باشد، اکوئیتی ۹۸۰ دلار. تا وقتی معامله بسته نشده، بالانس ثابت می ماند و فقط اکوئیتی بالا و پایین می شود.
فری مارجین (Free Margin) پول آزاد شماست؛ آن بخشی از اکوئیتی که قفل نشده و می توانید با آن معامله جدید باز کنید یا ضرر معاملات فعلی را تحمل کنید.
فری مارجین = اکوئیتی − مارجین
در معامله ما، اگر اکوئیتی ۱۰۲۰ دلار و مارجین ۱۰۸ دلار باشد، فری مارجین شما ۹۱۲ دلار است.
مارجین لول (Margin Level) شاخصی است که سلامت حساب را به درصد نشان می دهد و تعیین می کند آیا اصلاً اجازه باز کردن معامله جدید دارید یا نه:
مارجین لول = (اکوئیتی ÷ مارجین) × ۱۰۰
با اعداد ما، مارجین لول حدود (۱۰۲۰ ÷ ۱۰۸) × ۱۰۰ یعنی نزدیک ۹۴۴ درصد است. هرچه این عدد بالاتر باشد، حساب سالم تر است. وقتی به سمت ۱۰۰ درصد سقوط می کند، یعنی اکوئیتی شما تقریباً برابر مارجین قفل شده شده و حساب در خطر است.
مارجین کال و استاپ اوت؛ دو چیز متفاوت
این دو را معمولاً یکی می گیرند، در حالی که دو مرحله جدا هستند و این اشتباه می تواند گران تمام شود.
مارجین کال (Margin Call) یک هشدار است. وقتی مارجین لول به سطح معینی افت می کند (مثلاً ۱۰۰ درصد، بسته به بروکر)، بروکر به شما اعلام می کند که حساب در خطر است و باید یا پول واریز کنید یا بخشی از معاملات را ببندید. در این مرحله هنوز چیزی بسته نشده؛ فرصت اصلاح دارید.
استاپ اوت (Stop Out) مرحله بعد و اجرای اجباری است. اگر بازار همچنان خلاف شما برود و مارجین لول به سطح بحرانی تر برسد (مثلاً ۲۰ یا ۵۰ درصد)، بروکر خودش زیان ده ترین معاملات را می بندد تا از منفی شدن حساب جلوگیری کند. به این بسته شدن اجباری، لیکوئید شدن هم گفته می شود.
تفاوت عملی این است: مارجین کال یعنی «هنوز وقت داری»، استاپ اوت یعنی «دیگر دیر شده». معامله گری که فکر می کند مارجین کال پایان کار است، ممکن است در لحظه ای که هنوز می توانست حساب را نجات دهد دست وپایش را گم کند.
دراودان؛ معیاری که حرفه ای ها را لو می دهد
دراودان (Drawdown) بیشترین افت سرمایه شما از یک سقف تا یک کف بعدی است و معمولاً به درصد بیان می شود. اگر حساب از ۱۰۰۰ دلار به ۸۰۰ دلار برسد و بعد دوباره رشد کند، یک دراودان ۲۰ درصدی را تجربه کرده اید.
اهمیت دراودان از خود ضرر بیشتر است، چون یک واقعیت ریاضی پشتش هست که خیلی ها نمی دانند: جبران ضرر، سخت تر از خود ضرر است. اگر ۵۰ درصد سرمایه را از دست بدهید، برای برگشتن به نقطه اول باید ۱۰۰ درصد سود کنید، نه ۵۰ درصد. به همین خاطر کنترل دراودان، نه به دست آوردن سودهای بزرگ، چیزی است که تعیین می کند یک معامله گر در بلندمدت دوام می آورد یا نه.
در حساب های سرمایه و ارزیابی های پراپ تریدینگ، سقف دراودان مجاز یکی از مهم ترین قوانین است؛ عبور از آن، حساب را می سوزاند حتی اگر در مجموع در سود باشید.
هزینه های معامله؛ پولی که نامحسوس کم می شود
سود و ضرر فقط از حرکت قیمت نمی آید؛ چند هزینه هم هست که اگر نشناسیدشان، نمی فهمید چرا حساب کندتر از انتظار رشد می کند. تفاوتشان در این جدول خلاصه شده و بعد هرکدام را توضیح می دهیم.
هزینه
چیست
کِی کسر می شود
اسپرد
فاصله بید و اسک
لحظه باز کردن هر معامله
کمیسیون
کارمزد ثابت هر لات
هنگام باز و بسته کردن، روی حساب های خاص
سواپ
بهره شبانه
اگر معامله از یک زمان مشخص شب باز بماند
اسلیپیج
اختلاف قیمت اجرا
در لحظه پر شدن سفارش، در بازار پرنوسان
اسپرد و کمیسیون
اسپرد (Spread) همان فاصله بید و اسک است که قبلاً دیدیم، و اصلی ترین درآمد بسیاری از بروکرهاست. این هزینه نامحسوس است چون جداگانه از حساب کسر نمی شود؛ از همان لحظه باز کردن معامله، شما کمی در ضرر شروع می کنید، به اندازه اسپرد.
در معامله ما اگر اسپرد ۱ پیپ باشد، یعنی حدود ۱ دلار هزینه ورود داده اید (چون هر پیپ روی ۰.۱ لات تقریباً ۱ دلار است). برای همین جفت های پرمعامله مثل EUR/USD که اسپرد کمی دارند، برای شروع به صرفه ترند.
اسپرد دو حالت دارد: ثابت که تغییر نمی کند، و شناور که با شرایط بازار کم و زیاد می شود. در زمان اخبار مهم، اسپرد شناور می تواند به شدت باز شود و همین یکی از دلایلی است که معامله در لحظه انتشار خبر پرریسک است.
کمیسیون (Commission) کارمزد ثابتی است که بعضی بروکرها به ازای هر لات می گیرند، معمولاً روی حساب هایی که اسپرد بسیار کم یا نزدیک صفر دارند. منطق ساده است: یا از اسپرد بالاتر پول می دهید یا از کمیسیون. حساب های ECN معمولاً اسپرد کم و کمیسیون جدا دارند، در حالی که حساب های استاندارد اغلب فقط اسپرد دارند.
سواپ و سواپ فری
سواپ (Swap) بهره شبانه ای است که برای باز نگه داشتن معامله از یک روز به روز بعد، به حساب شما اضافه یا از آن کم می شود. ریشه آن اختلاف نرخ بهره بانکی دو کشورِ آن جفت ارز است و ربطی به سود و ضرر خودِ معامله ندارد.
سواپ می تواند مثبت یا منفی باشد. اگر ارزی که خریده اید نرخ بهره بالاتری از ارزی که فروخته اید داشته باشد، ممکن است سواپ مثبت بگیرید؛ در حالت برعکس، سواپ منفی پرداخت می کنید. این هزینه فقط روی معاملاتی اعمال می شود که بعد از زمان مشخصی (معمولاً نیمه شب به وقت سرور بروکر) هنوز باز هستند، پس برای معامله گرهای کوتاه مدت که در همان روز می بندند، اصلاً موضوعیت ندارد.
سواپ فری (Swap Free) یا حساب اسلامی، نوعی حساب است که سواپ روی آن محاسبه نمی شود. این گزینه برای معامله گرانی که به دلایل شرعی نمی خواهند بهره بپردازند یا بگیرند طراحی شده و میان کاربران مسلمان رایج است. نکته ای که باید بدانید: برخی بروکرها روی حساب سواپ فری به جای سواپ، یک کارمزد نگه داری جداگانه می گیرند، پس شرایط را قبل از انتخاب بخوانید.
اسلیپیج
اسلیپیج (Slippage) اختلاف بین قیمتی است که انتظارش را داشتید و قیمتی که معامله واقعاً با آن اجرا شد. وقتی سفارش آنی می زنید، بازار ممکن است در همان کسری از ثانیه حرکت کند و سفارش شما کمی بالاتر یا پایین تر پر شود.
اسلیپیج همیشه بد نیست؛ گاهی به نفع شما اجرا می شود (قیمت بهتر) و گاهی به ضرر. اما در دو موقعیت معمولاً به ضرر است: هنگام اخبار مهم و در جفت های کم نقدشونده. این دقیقاً همان جایی است که اسپرد هم باز می شود، و هر دو نشان می دهند چرا نقدشوندگی بالا برای معامله گر یک مزیت پنهان اما واقعی است.
یک اصطلاح مرتبط هم هست: ریبیت (Rebate)، که برگشت بخشی از اسپرد یا کمیسیون به معامله گر است؛ بعضی واسط ها برای جذب کاربر، بخشی از هزینه معاملات را به او بازمی گردانند.
تحلیل بازار؛ چطور تصمیم بگیرید کِی وارد شوید
تا اینجا یاد گرفتید چطور یک معامله را اجرا و مدیریت کنید. اما خودِ تصمیم به خرید یا فروش از کجا می آید؟ از تحلیل. اصطلاحات این بخش، زبان تصمیم گیری در بازارند.
ترند، خط روند و حمایت و مقاومت
ترند (Trend) جهت کلی حرکت بازار است و سه حالت دارد: صعودی (سقف ها و کف ها بالاتر می روند)، نزولی (سقف ها و کف ها پایین تر می آیند) و خنثی یا رنج (قیمت در یک محدوده نوسان می کند بدون جهت مشخص). یک اصل قدیمی معامله گری می گوید در جهت ترند معامله کن، نه خلاف آن.
خط روند (Trendline) خطی است که با وصل کردن کف ها (در روند صعودی) یا سقف ها (در روند نزولی) رسم می شود و به شما کمک می کند جهت و قدرت روند را ببینید. هرچه قیمت دفعات بیشتری به این خط واکنش نشان داده باشد، خط معتبرتر است.
حمایت (Support) سطحی است که قیمت تمایل دارد در آن از ریزش بایستد، چون خریداران وارد می شوند. مقاومت (Resistance) برعکس، سطحی است که قیمت تمایل دارد در آن از رشد بازبماند، چون فروشندگان فعال می شوند. این دو مفهوم پایه بسیاری از تصمیم های ورود و خروج اند: معامله گرها اغلب نزدیک حمایت می خرند و نزدیک مقاومت می فروشند.
تحلیل تکنیکال در برابر تحلیل فاندامنتال
دو مکتب اصلی برای تحلیل بازار وجود دارد و تفاوتشان در این است که به چه چیزی نگاه می کنند.
تحلیل تکنیکال (Technical Analysis) فقط به نمودار و رفتار قیمت در گذشته نگاه می کند. فرض پایه اش این است که هر چیزی که باید روی قیمت اثر بگذارد، همین حالا در نمودار منعکس شده. ابزارهایش خطوط روند، سطوح حمایت و مقاومت، الگوهای قیمتی و اندیکاتورها هستند. این روش بیشتر برای تصمیم های کوتاه مدت کاربرد دارد.
تحلیل فاندامنتال (Fundamental Analysis) به جای نمودار، به وضعیت اقتصادی پشت ارز نگاه می کند: نرخ بهره، تورم، رشد اقتصادی، تصمیم های بانک مرکزی. هدفش پیدا کردن ارزش واقعی یک ارز است و بیشتر برای جهت گیری بلندمدت به کار می رود.
این دو رقیب هم نیستند؛ بسیاری از حرفه ای ها فاندامنتال را برای تعیین جهت کلی و تکنیکال را برای تعیین نقطه دقیق ورود به کار می برند. اصطلاحات اقتصادی که زیربنای تحلیل فاندامنتال هستند را در بخش بعد جدا توضیح می دهیم.
پرایس اکشن؛ خواندن خود قیمت
فراتر از خط روند ساده، چند اصطلاح هست که حرکت قیمت را دقیق تر توصیف می کنند و در تصمیم های روزمره زیاد شنیده می شوند.
بریک اوت (Breakout) زمانی است که قیمت از یک سطح مهم (حمایت، مقاومت یا یک محدوده فشرده) با قدرت عبور می کند و معمولاً آغاز یک حرکت جدید است.
کانسالیدیشن (Consolidation) دوره ای است که قیمت در محدوده ای باریک نوسان می کند و انرژی جمع می کند؛ اغلب پیش درآمد یک بریک اوت است.
پولبک (Pullback) یک حرکت اصلاحی کوچک خلاف جهت روند اصلی است. در یک روند صعودی، قیمت گاهی کمی پایین می آید و بعد دوباره بالا می رود؛ این پایین آمدن موقت، فرصت ورود با قیمت بهتر است.
واگرایی (Divergence) وقتی رخ می دهد که جهت حرکت قیمت با جهت یک اندیکاتور هم خوان نباشد؛ مثلاً قیمت سقف بالاتر بزند ولی اندیکاتور سقف پایین تر. این ناهماهنگی اغلب هشدار ضعیف شدن روند فعلی است.
اندیکاتور، کندل استیک، تایم فریم و تقویم اقتصادی
کندل استیک (Candlestick) یا نمودار شمعی، رایج ترین نوع نمودار است؛ هر شمع، قیمت باز شدن، بسته شدن، بالاترین و پایین ترین قیمت را در یک بازه زمانی نشان می دهد و به همین خاطر اطلاعات بیشتری از نمودار خطی ساده می دهد.
تایم فریم (Timeframe) بازه زمانی هر شمع است؛ از یک دقیقه تا یک ماه. یک نکته که زیاد نادیده گرفته می شود: روند یک جفت ارز می تواند در تایم فریم روزانه صعودی باشد ولی در تایم فریم یک ساعته نزولی. برای همین تعیین «روند» بدون مشخص کردن تایم فریم بی معناست.
اندیکاتور (Indicator) ابزاری محاسباتی است که روی نمودار اعمال می شود و کاری را که دستی سخت است (مثل سنجش قدرت روند یا شناسایی اشباع خرید و فروش) سریع انجام می دهد. اندیکاتورهای پرکاربرد مثل میانگین متحرک، RSI و MACD، خروجی شان فقط یک کمک تصمیم است، نه دستور قطعی.
تقویم اقتصادی (Economic Calendar) زمان بندی انتشار داده های اقتصادی مهم را نشان می دهد؛ از نرخ بهره و تورم تا گزارش اشتغال. معامله گرهای حرفه ای از آن نه فقط برای پیدا کردن فرصت، بلکه برای دوری کردن از بازار در لحظات پرریسک استفاده می کنند، چون همان جاست که اسپرد و اسلیپیج بیشترین مقدار را دارند.
اصطلاحات اقتصاد کلان؛ چرا اخبار قیمت ارز را تکان می دهند
این بخش همان زیربنای تحلیل فاندامنتال است. فهمیدن این چند اصطلاح فرق بین «خبر بد آمد، قیمت ریخت» و «می دانم چرا این خبر روی این جفت اثر گذاشت» را می سازد.
نرخ بهره (Interest Rate) مهم ترین محرک قیمت ارز است. وقتی بانک مرکزی یک کشور نرخ بهره را بالا می برد، نگه داشتن آن ارز جذاب تر می شود چون بازده بیشتری می دهد، و این معمولاً ارز را تقویت می کند. به همین خاطر معامله گرها جلسات بانک های مرکزی را با دقت دنبال می کنند؛ تغییر نرخ بهره می تواند جهت یک جفت ارز را عوض کند.
تورم (Inflation) افزایش سطح عمومی قیمت هاست و مستقیماً به نرخ بهره ربط دارد. وقتی تورم از هدف بانک مرکزی بالاتر می رود، معمولاً بانک مرکزی نرخ بهره را بالا می برد تا آن را مهار کند، و این زنجیره دوباره به ارزش ارز می رسد. برای همین گزارش تورم یکی از مهم ترین رویدادهای تقویم اقتصادی است.
تورم منفی یا دیفلیشن (Deflation) برعکس تورم است؛ کاهش عمومی قیمت ها. ممکن است در نگاه اول خوب به نظر برسد، اما اغلب نشانه ضعف اقتصادی است چون یعنی تقاضا افت کرده و مردم خرید را عقب می اندازند.
رکود اقتصادی (Recession) کاهش فعالیت اقتصادی در چند فصل متوالی است و معمولاً ارز کشور را تضعیف می کند. حالت خاص و دشوارتر آن رکود تورمی یا استگفلیشن (Stagflation) است؛ ترکیب نادر رکود با تورم بالا، که سیاست گذاری را سخت می کند چون درمان یکی، دیگری را بدتر می کند.
برای توصیف فضای کلی بازار هم چند اصطلاح هست: بازار گاوی یا بول مارکت (Bull Market) دوره رشد پیوسته قیمت ها و خوش بینی است، و بازار خرسی یا بیر مارکت (Bear Market) دوره ریزش مستمر و بدبینی. وقتی کسی نسبت به یک دارایی بولیش (Bullish) است یعنی دید صعودی دارد، و بریش (Bearish) یعنی دید نزولی.
سبک های معامله گری و ساختار بازار
دو دسته آخر اصطلاحات، به این برمی گردند که چطور معامله می کنید و پشت صحنه بازار چه می گذرد.
سبک های معاملاتی بر اساس زمان
تفاوت اصلی سبک ها در این است که هر معامله چقدر باز می ماند، و این یک تصمیم شخصی است که به شخصیت و زمان شما بستگی دارد.
اسکالپینگ (Scalping) سریع ترین سبک است؛ معاملاتی که از چند ثانیه تا چند دقیقه باز می مانند و دنبال سودهای کوچک اما پرتعدادند. به تمرکز بالا و هزینه معاملاتی پایین نیاز دارد، چون با این حجم معامله، اسپرد به سرعت جمع می شود.
دی تریدینگ (Day Trading) یعنی همه معاملات در همان روز بسته می شوند و چیزی به فردا منتقل نمی شود. مزیت پنهانش این است که چون معامله شب مانده ندارید، سواپ پرداخت نمی کنید.
سوئینگ تریدینگ (Swing Trading) معاملاتی است که از چند روز تا چند هفته باز می مانند تا از نوسان های بزرگ تر سود بگیرند. پوزیشن تریدینگ (Position Trading) بلندمدت ترین سبک است و معاملات ممکن است ماه ها باز بمانند؛ این سبک بیشتر به تحلیل فاندامنتال تکیه دارد تا نوسان های کوتاه مدت.
مدل های بروکر؛ پشت صحنه اجرای معامله
نوع بروکری که با آن کار می کنید، روی هزینه و کیفیت اجرای معاملاتتان اثر مستقیم دارد.
مارکت میکر (Market Maker) بروکری است که خودش طرف مقابل معامله شما می شود و نقدینگی را خودش فراهم می کند. سود او از اسپرد است و گاهی منافعش با معامله شما هم جهت نیست.
ECN شبکه ای الکترونیکی است که سفارش شما را مستقیم به بازار و سایر معامله گرها وصل می کند، بدون اینکه بروکر طرف معامله شود. این مدل معمولاً اسپرد کمتر و شفافیت بیشتری دارد و برای همین کمیسیون جداگانه می گیرد. مدل میانی هم وجود دارد به اسم STP که سفارش را مستقیم به تأمین کننده نقدینگی پاس می دهد. این توضیح می دهد چرا قبلاً گفتیم انتخاب بین حساب استاندارد و ECN در واقع انتخاب بین «اسپرد بالاتر» و «اسپرد کم به علاوه کمیسیون» است.
معاملات اجتماعی، کپی و PAMM
برای کسی که هنوز به مهارت کافی نرسیده، چند مدل غیرمستقیم وجود دارد، هرچند هیچ کدام ریسک را حذف نمی کنند.
کپی تریدینگ (Copy Trading) به شما اجازه می دهد حسابتان را به حساب یک معامله گر حرفه ای وصل کنید تا معاملات او روی حساب شما کپی شود. سوشیال تریدینگ (Social Trading) مفهوم گسترده تری است که شبکه ای از معامله گرها را به هم وصل می کند تا از هم یاد بگیرند و عملکرد هم را ببینند.
پم یا PAMM کمی متفاوت است و شبیه صندوق سرمایه گذاری عمل می کند؛ چند سرمایه گذار پولشان را در یک حساب جمع می کنند، یک معامله گر حرفه ای با کل سرمایه معامله می کند و سود و ضرر به نسبت سهم بین همه تقسیم می شود. نکته ای که باید بدانید: در همه این مدل ها، اگر معامله گر اصلی ضرر کند، شما هم ضرر می کنید؛ کپی کردن یک حساب، تضمین سود نیست.
پنج اشتباه رایج در فهم اصطلاحات فارکس
این بخش جمع بندی سوءتفاهم هایی است که در طول مقاله به آن ها اشاره کردیم و در عمل بیشترین ضرر را می زنند.
۱. قاطی کردن لات با اهرم. لات اندازه معامله را تعیین می کند و اهرم مقدار وثیقه لازم را. می توان لات کوچک با اهرم بالا داشت یا برعکس. تصور اینکه «اهرم بالا یعنی معامله بزرگ» اشتباه است؛ این لات است که حجم را مشخص می کند.
۲. یکی گرفتن اسپرد و کمیسیون. هر دو هزینه اند اما ساختار متفاوتی دارند. اسپرد در قیمت پنهان است و کمیسیون کارمزد جداست. حساب با «اسپرد صفر» لزوماً ارزان تر نیست، چون احتمالاً کمیسیون می گیرد.
۳. تصور اینکه مارجین کال یعنی پایان کار. مارجین کال فقط یک هشدار است و هنوز فرصت اصلاح دارید؛ استاپ اوت است که معاملات را اجباری می بندد. این دو را یکی گرفتن باعث تصمیم های عجولانه در لحظه اشتباه می شود.
۴. اشتباه گرفتن بید و اسک. شما با اسک می خرید و با بید می فروشید، و اسک همیشه بالاتر است. برعکس فهمیدن این، باعث محاسبه اشتباه نقطه ورود و خروج می شود.
۵. تصور اینکه پیپ همیشه رقم چهارم است. در جفت های ینی (JPY)، پیپ رقم دوم اعشار است. این اشتباه می تواند محاسبه ارزش هر پیپ و حد ضرر شما را ده ها برابر خطا کند.
قدم بعدی؛ این اصطلاحات را زنده ببینید
دانستن تعریف این واژه ها یک چیز است و دیدنشان در عمل چیز دیگر. بهترین کاری که حالا می توانید بکنید این است که یک حساب دمو باز کنید، همان معامله EUR/USD این مقاله را با ۰.۱ لات شبیه سازی کنید و با چشم خودتان ببینید مارجین چقدر قفل می شود، اکوئیتی با هر پیپ چطور تکان می خورد و فری مارجین چه عددی نشان می دهد.
وقتی این زنجیره را یک بار روی حساب واقعی دیدید، دیگر این اصطلاحات برایتان واژه های غریبه نیستند؛ بخشی از نقشه ذهنی شما از بازار می شوند. از همان نقطه است که می توانید سراغ مفاهیم عمیق تر مثل استراتژی، مدیریت سرمایه و روان شناسی معامله گری بروید.
⚠️ هر تصمیم معاملاتی را با پذیرش ریسک از دست دادن سرمایه بگیرید. این مقاله صرفاً آموزشی است و توصیه سرمایه گذاری محسوب نمی شود.
سؤالات متداول
۱ لات در فارکس دقیقاً چند واحد است؟
یک لات استاندارد برابر ۱۰۰٬۰۰۰ واحد از ارز پایه است. مینی لات ۱۰٬۰۰۰ واحد، میکرولات ۱٬۰۰۰ واحد و نانولات ۱۰۰ واحد است. برخی منابع اشتباهاً ۱۰٬۰۰۰ را لات استاندارد معرفی می کنند، در حالی که ۱۰٬۰۰۰ مربوط به مینی لات است.
پیپ در جفت ارزهای ین چطور حساب می شود؟
در جفت هایی که ین ژاپن (JPY) ارز مظنه است، پیپ رقم دوم بعد از اعشار است، نه رقم چهارم. مثلاً حرکت USD/JPY از ۱۵۶.۲۰ به ۱۵۶.۲۵ یعنی ۵ پیپ.
تفاوت بید و اسک چیست و کدام قیمت خرید است؟
اسک قیمتی است که شما با آن می خرید و بید قیمتی است که با آن می فروشید. اسک همیشه کمی بالاتر از بید است و فاصله این دو، همان اسپرد یا هزینه معامله شماست.
تفاوت مارجین کال و لیکوئید شدن چیست؟
مارجین کال یک هشدار است که نشان می دهد حساب در خطر است و باید پول واریز کنید یا معامله ببندید. اگر وضعیت بدتر شود و به سطح استاپ اوت برسد، بروکر معاملات زیان ده را اجباری می بندد که به آن لیکوئید شدن می گویند.
تفاوت اکوئیتی و بالانس چیست؟
بالانس موجودی حساب شما بدون معامله باز است و ثابت می ماند. اکوئیتی موجودی لحظه ای با احتساب سود و ضرر شناور معاملات باز است. وقتی معامله بازی ندارید، این دو با هم برابرند.
سواپ فری یا حساب اسلامی چیست؟
حسابی است که روی آن بهره شبانه (سواپ) محاسبه نمی شود و برای معامله گرانی که به دلایل شرعی نمی خواهند بهره بپردازند یا بگیرند مناسب است. برخی بروکرها به جای سواپ، کارمزد نگه داری جداگانه می گیرند.
تفاوت اسپرد، کمیسیون و سواپ چیست؟
اسپرد فاصله بید و اسک است که هنگام باز کردن هر معامله پرداخت می شود. کمیسیون کارمزد ثابتی به ازای هر لات روی حساب های خاص است. سواپ بهره شبانه ای است که فقط برای معاملات باز مانده از یک روز به روز بعد اعمال می شود.

4.7(۳۰۵ رای)
به این مقاله امتیاز دهید:
اشتراک گذاری

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش!

سیگنال رایگان فارکسنظر زندهٔ بازار را ببین
اصطلاحات فارکس — MondFx